به یاد ِ زندهی جاودان مرتضا کیوان
آن روز در این وادی پاتاوه گشادیم که مردهیی اینجا در خاک نهادیم.
چراغاش به پُفی مُرد و
| ظلمت به جاناش درنشست | | | | اما |
| چشمانداز ِ جهان | | | | همچنان شناور ماند |
در روز ِ جهان.
| مُردهگان | | | | در شب ِ خویش | | | | از مشاهده بیبهره میمانند |
اما بند ِ ناف ِ پیوند هم ازآندست
به جای است.
یکی واگَرد و به دیروز نگاهی کن: آن سوی فرداها بود که جهان به آینده پا نهاد احمد شاملو |