X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 18 فروردین 1387

کژمژ و بی انتها...

کژمژ و بی‌انتها
به طول ِ زمان‌های پیش و پس
ستون ِ استخوان‌ها
چشم‌خانه‌ها تهی
دنده‌ها عریان
دهان
 
  یکی برنامده فریاد
فرو ریخته دندان‌ها همه،
سوت ِ خارج‌خوان ِ ترانه‌ی روزگاران ِ از یادرفته

 

در وزش ِ باد ِ کهن

 
  فرونستاده هنوز
 
  از کی ِ باستان.

باد ِ اعصار ِ کهن در جمجمه‌های روفته
بر ستون ِ بی‌انتهای آهکین
فروشده در ماسه‌های انتظاری بدوی.
 

دفترهای سپید ِ بی‌گناهی
به تشتی چوبین
بر سر
معطل مانده بر دروازه‌ی عبور:
نخ ِ پَرکی چرکین
بر سوراخ ِ جوالدوزی.
 

اما خیال‌ات را هنوز
فراگرد ِ بسترم حضوری به کمال بود
از آن پیش‌تر که خواب‌ام به ژرفاهای ژرف اندرکشد.

گفتم اینک ترجمان ِ حیات
تا قیلوله را بی‌بایست نپنداری.

آن‌گاه دانستم

 

که مرگ

 
  پایان نیست.

 

احمد شاملو

نظرات (1)
کمی شبیه فردا
چهارشنبه 28 فروردین 1387 ساعت 22:14
سلام دوست عزیز خوب من ...

وب لاگ *کمی شبیه فردا* با ۳ رباعی به روز شد ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد