X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 15 مرداد 1386

زندانی

دل وحشت زده در سینه من می لرزید

دست من ضربه به دیوار زندان کوبید

ای همسایه زندانی من 

ضربه دست مرا پاسخ گوی

ضربه دست مرا پاسخ نیست  

تا به کی باید تنها تنها 

وندر این زندان زیست  ؟؟؟

ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم

پاسخی نشنیدم

سال ها رفت که من

کرده ام با غم تنهایی خو 

دیگر از پاسخ خود نومیدم

راستی هان  

چه صدایی آمد ؟

ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟

ضربه می کوبد همسایه زندانی من 

پاسخی می جوید 

دیده را می بندم

در دل از وحشت تنهایی او می خندم

 

حمید مصدق 

نظرات (5)
مرد قبیله سوفی ها
پنج‌شنبه 18 مرداد 1386 ساعت 19:22
یا حق

... سلام
و اینجا یک من، دو باصره، کمی تعقل، اندکی نا و یک قلب
و همه اینها باز من ...
راستی حالم من هم خوب است ؟
نه ... نمی دانم ... عادت کرده ام به این همه عادات لاجرم ...
اصلاً دوباره می نویسم ...
سلام ... حال من و گنجشک ها و همین اکناف برم خوب است ...
گنجشک ها هم به ملاحت سلامت می رسانند ...


سوفی جان قبیله ات بروز شد ...
همیشه هایت شاد آسمانی ...

در انتظار شنیدن صدای قدم هایت بر در قبیله نشسته ام ...

در پناه یار خوبان
یا علی مدد
[گل][بدرود]
امتیاز: 0 0
فریبا مهر آذین
دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 19:21
سلام...دست مریزاد.از اشعار حسین منزوی هم استفاده کنید.ممنونم.و...

گاه می گویم تو را گم کرده ام
سالها پیش از حضورم در جهان
بی تو من آن نیمه ی گم گشته ام
بار ها جستم تو را در دیگران

با این چار پاره منتظر شما خوبم...
یا حق
امتیاز: 0 0
موسی
جمعه 26 مرداد 1386 ساعت 03:53
خیلی خوب بود.
امتیاز: 0 0
سالار
جمعه 12 آذر 1389 ساعت 11:42
سلام بسیار عالی بود ممنون از زحمتی که کشیدید
وبلاگ من احتمالا به درد شما نمی خوره ولی خوشحال می شم اگر نظری دارید بگید
امتیاز: 0 0
سپیده
شنبه 20 آذر 1389 ساعت 01:09
سلام مرسی .بابت انتخاب شعر های قشنگ
دوست داشی ب وبگاهم سر بزن.علمیه اما ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد