X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 30 دی 1385

سوگند

لاله رویی بر گل سرخی نگاشت

کز سیه چشمان نگیرم دلبری 

از لب من کس نیابد بوسه ای

وز کف من کس ننوشد ساغری

تا نیفتد پایش اندر بند ها

یاد کرد آن تازه گل سوگند ها 

ناگهان باد صبا دامن کشان

سوی سرو و لاله شمشاد رفت

فارغ از پیمان نگشته نازنین 

کز نسیمی برگ گل بر باد رفت

خنده زد گل بر رخ دلبند او

کآن چنان بر باد شد سوگند او

 

<<رهی معیری>>

نظرات (5)
someone
شنبه 30 دی 1385 ساعت 16:47
زیبا و دلنشین بود .
موفق باشی
امتیاز: 0 0
وصال
شنبه 30 دی 1385 ساعت 18:30
سلام
مرسی
نظر لطف شماست

یک سخن دارد اگر صد گونه بیان

همه روی سخنش با انسان

کمتر از ذره نداری...پست مشو... مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان!


اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است

محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.....
امتیاز: 0 0
پویا
یکشنبه 1 بهمن 1385 ساعت 05:33
سلام. شعر زیبایی از رهی گذاشتین. ممنون
امتیاز: 0 0
لی لی
شنبه 9 تیر 1386 ساعت 20:55
شعر های جالبی بود
امتیاز: 0 0
عباس
یکشنبه 3 دی 1391 ساعت 20:31
متشکرم: انتخاب اشعار شما نشاته ذوق شماست.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد