X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 6 دی 1385

سحر

در کویر کبود آتشها

خار هر شعله خیره مانده براه

اختران کورمانده در پس ابر

بردگان قوز کرده در بن چاه

می چکد از گلوی محکومان

قطره قطره سرود دهشت و درد

 می رمد آهویی به دامن دشت

 تا برانگیزد از سیاهی گرد

لیک اینجا سرد گویانند

دل به دریا سپرده موج آسا

 می خزند از کرانه های ظلام

تا دم صبح تا دل دریا

م.آزاد


نظرات (5)
مرد شعر
پنج‌شنبه 7 دی 1385 ساعت 15:36


سلام ک.م .. خوبی .. اشعار سپید قابل تاملی هستند .. منتظر شما در آخرین پستم هستم .. خداحافظ

http://poetriman.blogsky.com/



امتیاز: 0 0
حرفهای ناتمام
پنج‌شنبه 7 دی 1385 ساعت 18:24
سلام
به جای جشن ولادت فرزند جشن شهادت فرزند.....
چشم انتظارم
موفق و بهروز باشید.
امتیاز: 0 0
یاسمین(حرفهای یه دختر غمگین
جمعه 8 دی 1385 ساعت 20:47
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم نگاهم کرد دل به او بستم ولی بعدها فهمیدم فقط نگاهم می کرد
.
.
.
.
دلت شاد
امتیاز: 0 0
مرد قبیله سوفی ها
شنبه 9 دی 1385 ساعت 20:03
یا حق

سلام همقبیله ای مهربان

به پرواز شک کرده بودم من.

سحرگاهان

سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ

در تجلی بود.

با مریمی که می شکفت گفتم«شوق دیدار خدایت هست؟»


عید قربان بر شما مبارک نازنین

در پناه یار خوبان
یا علی
امتیاز: 0 0
حسین
جمعه 16 دی 1390 ساعت 06:37
لیک اینجا "سرود" گویانند

زیبا بود.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد