X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 24 آبان 1385

صبوحی

به پرواز

شک کرده بودم

به هنگامی که شانه هایم

از توان سنگین بال

خمیده بود،

و در پکبازی معصومانه گرگ ومیش

شبکور گرسنه چشم حریص

بال می زد.

به پرواز شک کرده بودم من.

سحرگاهان

سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ

در تجلی بود.

با مریمی که می شکفت گفتم«شوق دیدار خدایت هست؟»

بی که به پاسخ آوائی بر آورد

خسته گی باز زادن را

به خوابی سنگین

فروشد

همچنان

که تجلی ساحرانه نام بزرگ؛

و شک

بر شانه های خمیده ام

جای نشین ِ سنگینی ِ توانمند

بالی شد

که دیگر بارش

به پرواز

احساس نیازی

نبود

احمد شاملو

نظرات (3)
سعید حاتمی
چهارشنبه 24 آبان 1385 ساعت 23:59
سلام،
از اینکه «لیست وبلاگ‌های به‌روز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتان به دیگر دوستان انتخاب کردید متشکریم، لینک شما به لیست ما اضافه شد و امیدواریم پس از این دوستان جدیدی از این طریق با وبلاگ شما آشنا شوند.
لازم به یاداوری است لینکی که در وبلاگ شما داده شده اشتباه است، آدرس صحیح «لیست وبلاگ‌های به‌روز شده» http://update.1irani.com است. لطفاً آنرا تصحیح نمائید.
با تشکر
امتیاز: 0 0
آتنا
جمعه 26 آبان 1385 ساعت 15:31
دوست خوبم سلام:
خاک در اندیشه ی باران نبود
هیچ نشانی ز بهاران نبود
بال و پر چلچله ها خسته بود
پنجره ی باغ خدا بسته بود
شب چه شبی بود!
شکوه آفرین
چشم به راه تو زمان و زمین
شهر اگر تیره و تاریک بود
لحظه ی لبخند تو نزدیک بود
تا تو فرود امدی از اوج نور
روح زمین تازه شد از موج نور
از نفس گرم تو گل جان گرفت
باغ طراوت سرو سامان گرفت
سبز شد از لطف تو صحرا و دشت
قافله ی چلچه ها باز گشت
آمدی و زمزمه آغاز شد
روزنه ای روبه خدا باز شد
امدی و نوبت فردا رسید
فصل شکوفایی کلها رسید
عاشقانه هایم از حالا مقدمت را گرامی میدارد
در ضمن لینکتون کردم.
امتیاز: 0 0
حرفهای ناتمام
جمعه 26 آبان 1385 ساعت 17:33
سلام
این را بدان : فردا خیلی دیر است.
همین حالا چشم انتظارم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد