X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 31 شهریور 1385

بوسه

گفتمش
شیرین ترین آواز چیست ؟
 چشم غمکینش به رویم خیره ماند
 قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
 زیر لب غمناک خواند
 ناله زنجیرها بر دست من
 گفتمش
آنگه که از هم بگسلند
 خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من به خود لرزیدن از دردی که تلخ
 در دل من با دل او می گریست
 گفتمش
 بنگر در این دریای کور
 چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقی ست

لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف
ای دریغا ش یروان !‌ کز نیمه راه
 می کشد افسون شب در خواب شان
 گفتمش
 فانوس ماه
 می دهد از چشم بیداری نشان
 گفت
 اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش
 گفتمش
 اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست
گفت
 ای افسوس در این دام مرگ
 باز صید تازه ای را می برند
 این صدای پای اوست
 گریه ای افتاد در من بی امان
 در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تارکش شکفت
جوش خونن در گونهاش آتش فشاند
گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
 من ز جا برخاستم
 بوسیدمش

 

هوشنگ ابتهاج

نظرات (2)
یاسمین
جمعه 31 شهریور 1385 ساعت 12:30
کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دلخوش کردیم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست

.
.
.
.
.
سلام
اسم من یاسمین هستش
شعر زیبایی انتخاب کرده بودی
دلت شاد
امتیاز: 0 0
پریسا
جمعه 31 شهریور 1385 ساعت 14:53
سلام
شعرهای زیبایی مینویسی ممنون
موفق باشی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد