X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 شهریور 1385

خانه کوچک ما

تو به من خندیدی

      و نمی دانستی 

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالها هست که در گوش من آرام،

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان،

میدهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا،

 خانه کوچک ما

سیب نداشت


 

  حمید مصدق



نظرات (3)
موجود
سه‌شنبه 21 شهریور 1385 ساعت 10:43
خیلی کار جالبی ! قشنگه .وبلاگتو می گم .
امتیاز: 0 0
سیامک
سه‌شنبه 21 شهریور 1385 ساعت 10:55
سلام دوست عزیز
خسته نباشید
کار قشنگی می کنید
از شاملو بیشتر بنویسید
موفق و شاد باشید
بهتون لینک میکنم
امتیاز: 0 0
به تو چه
یکشنبه 2 مهر 1385 ساعت 09:20
سلام رفیق
این نظر رو الآن تو سایت داشگاه هستم و دارم میدم
اعصاب جالبی داری... خوبه
ولی من اعصاب شعر و ور ندارم
ناراحت نشیا نظر شخصیه
چیز باحالیه مردم خوب با اینها حال میکنن
موفق باشی رفیق ـ فامیل ـ پسر خاله ات آقا حسن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد